مقاله بررسی و تفسیر مخزن الاسرار ( از بند ۱۰ تا ۱۶)

مخزن الاسرار

قسمتهایی از متن:

بند ۱۰ در مدح فخرالدین بهرامشاه بن داود

من که درین دایــــره دهـــربنـد ۱ چون گره نقطه شدم شــهربند
دستـرس پـــای گشــاییم نیـســت سایه ولی فرّ هماییم نیست۲
پــــای فــرو ر فــــته بدیــن خــــاک در بافلکم دست به فتـراک در۳
فـــرق به زیـــر قـــدم انـــداخــتــــــم وز سر زانو قدمی ساختم۴
گشــته ز بــس روشــنی روی مــن آیــنه دل سر زانوی من
مــن کــه دراین آینه پرداختـم آینه دیده در انداختم
تا زکــــــدام آیــــنه تـــابی رسـد یا زکدام آتـشم آبــی رســـد۵
چــون نــظر عـقـل بـه رای درســــت گرد جهان دست برآورد چست
دـیدازان مایــــه که درهمــت اســـت پایه دهی را که ولینعمت است۶
شــاه قـــوی طالع فیـــروز چــنگ گلبن این روضه فیروزه رنگ
خضر سکندرمنش چشـمه رای قطـب رصد بند مجسـطی گـــشای۷
آنکه زمقصـــود وجود اول اســــت وایت مقصود بدو مُنزَل است
شاه فلک تاج سلیمــان نــــگـین مفخر آفاق ،ملک فخر دین
نسبت داودی او کرده چســـت برشرفش نام سلیمان درست۸

۱٫دایره دهر بند : فلک الفلاک است که زمان و دهر در بند اوست و از حرکت او پدید می آید ،به قول حکمای قدیم . ۲٫مصراع دوم یعنی از آفتاب فیض تو دور ودرسایه ام ولی سایه شوم بی فر همای. ۳٫ یعنی پای صورتم درخاک و دست معنی و مضمونم درافلاک است. ۴٫یعنی در حال مراقبه و ماشفه این ابیات ، سرفکرت به زیر انداخته و زانو را قدم سرساختیم. ۵٫ یعنی پس از اینکه سر زانو آینه دل شد وافکار ابکار درآن منعکس گردید،آینه چشم را به اطراف درانداخته و نگریستیم تا ببینیم از آینه ابکار درآن منعکس گردید،آینه چشم را به اطراف درانداخته و نگریستیم تا ببینیم از آینه وجود کدام پادشاه برمن تابشی می شود یا ازکدام آتش صاحب فروغ آبرویی به من می رسد. ۶٫ یعنی پایه دهی را دیده عقل دید که از سرمایه همت برهمه ولینعمت است. ۷٫چشمه رای: یعنی صاف و روشن رای. قطب :مرکز وجود. رصد بند: ستاره شناس و گشاینده مشکلات افلاک . مجسطی: علمی خاص که بطلیموس تألیف کرده ۸٫ پدر ملک فخر الدین داود وجدش اسحق بوده، یعنی نسبت داودی شرف نام و ملک سلیمانی را براو مسلم داشته …

بند ۱۶خلوت اول: در پرورش دل

رایض من چون ادب آغاز کـرد ازگره نه فلکم باز کــرد۲
گرچه گره در گرهش بود جـای برنگرفت از سر این رشته پای۳
تا سر این رشته به جایی رسـید کان گره از رشته بخواهد برید۴
خواجه– مع القصه– که دربند ماست گرچه خدا نیست،خداوند ماست۵
شحنه راه دو جهان من است گرنه ،چرا درغم جان من است؟
گرچه بسی ساز ندارد زمـن شفقت خود بازندارد زمن

۱٫ یعنی دل گفت : گنج وجود من درکیسه قارون بخل نیست که به دست نیاید و تو او را به ریاضت می توانی به دست آورد. ۲٫ از گره نه فلکم باز کرد: یعنی از قیود عالم جسمانی آزادم کرد. ۳-۴٫ رایض و رام کننده اسب توسن برای امتحان رسنی مویین را هفت حلقه کرده و گره زده اسب را بر سر آن می گرداند و هر گاه به خودی خود و بدون تازیانه رایض پای بر سر حلقه ها نهد، آن وقت ریاضتش کامل است. معنی بیت این است که رشته ادب و ریاضت من هر چند گره د رگره بود،خواجه رایض از سر رشته ریاضت پای برنگرفت تا من کامل شدم،یا آنکه من از سر رشته پای برنگرفتم تا سر رشته به جایی رسید که گرههای علایق تمام بریده شد. ۵٫ یعنی خواجه دل با این وصف و قصه که دربند و گرفتاری درون ماست،خدواند ماست….

خرید فایل