مقاله شریعتی و تاریخ اسلام

مقاله شریعتی و تاریخ اسلام

دکتر علی شریعتی در تاریخ ۲/۹/۱۳۸۲ در روستای کاهک چشم به جهان گشود . پدر او نخستین سازندة ابعاد روحش بود و از همان کودکی او را با کتابهایش و دوستانش آشنا کرده بود. علی در سال ۱۳۱۹ وقتی هفت ساله بود در دبستان «ابن یمین» مشهد ثبت نام کرد.

او در سن سیزده سالگی وارد دبیرستان فردوسی شد و مغزش در آن زمان با فلسفه رشد می کرد و دلش با عرفان داغ می شد. و در شانزده سالگی وارد دانشسرای مقدماتی شد، او در سال اول دانشسرا بصورت جدی در فعالیتهای سیاسی حضور نداشت، اما در سال دوم همه چیز عوض شد. و در سال ۱۳۳۹ انجمن اسلامی دانشجویان را تأسیس کرد. او بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشسرا در روز بیستم مهر ۱۳۳۱ در ادارة فرهنگ آموزش و پرورش استخدام گردید. در مهر ماه سال ۱۳۳۶ بخاطر فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود و پدرش به همراه شانزده نفر دیگر دستگیر و به زندان قزل قلعه برده شدند. دکتر شریعتی در اردیبهشت ۱۳۳۸ برای انجام کارهای اداری به خارج اعزام گردید و در آنجا تحقیق درباره حلاج، سلمان و فاطمه (س) را انجام داد.


فهرست مطالب

عنوان صفحه

مقدمه ۱

سال شمار زندگی ۲

زندگی نامه ۴

مجموعه آثار ۲۸

خلاصه ۳۰

منابع و مأخذ ۳۱

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: قسمتی از متن:

قلعة قدیمی

علی در سال ۱۳۱۹، وقتی هفت ساله بود، در دبستان «ابن یمین» مشهد ثبت نام کرد، ولی پدر به خاطر ناآرام شدن اوضاع کشور (تبعید رضا شاه و اشغال کشور توسط متفین) خانواده اش را به روستا فرستاد.

«نیمه شب آرام تابستان بود و من هنوز کودکی هفت – هشت ساله . آن سال تمام تابستان و پاییز را ده ماندیم که شهریور سیصد و بی ست بود و آن سه غم خوار بشریت (انگلیس ، روسیه، آمریکا) کشور را از هر سو اشغال کرده بودند و پدرم ما را گذاشت و به استقبال حوادث، خود تنها به شهر رفت تا ببیند چه خواهد شد؟

آن شب نیز مثل هر شب، در سایه روشن غروب، دهقانان با چهارپایانشان از صحرا بازگشتند و هیاهوی گله خوابید و مردم شامشان را که خوردند، نمد و پلاس و رختخواب و متکا و قطیفه های سفید کرباس یا قمیص را (به جای شمد) برداشتند و به پشت بام ها رفتند و گستردند و طاق باز دراز کشیدند، نه که بخوابند، که تماشا کنند و حرف بزنند، آسمان را تماشا کنند و از ستاره ها حرف بزنند که آسمان، تفرج گاه مردم کویر است و تنها گردش گاه آزاد و آباد کویر.

در آسمان، سرگرمی های بسیاری است برای این نگاه های اسیر و محرومی که همه شب از پشت بام های گل اندود ده به سوی آن پرواز می کنند. من نیز همچون همة کودکان کویر، آسمان را دوست می داشتم و ستاره ها را می شناختم و هر شب از روی بام، چشم بر این صحنة زیبای پر از شگفتی و سرگرمی می دوختم و ساعتی، ساعت هایی ، با خویش یا باز هم بازی ها و بزرگ ترهایم، نگاه های کودکانه ام را به باغ خرم آسمان می فرستادم تا با ستارگان به بازی مشغول شوند. آن شب نیز من جای خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظارة آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پر ستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسون کاری شنا می کنند.

آن شب نیز ماه با تلالؤ پر شکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهرة نفرین شدگان کویر می نوازد، از راه رسید و گل های الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین – که هر شب، دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشة آسمان، آرام آرام به گوشه ای دیگر می برد – سر زد و آن جادة روشن و خیال انگیزی که گویی یک راست به ابدیت می پیوندند:

«شاهران علی» ، « راه مکه» ! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان یعنی از آن جا کاه می کشیده اند و این ها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است!»

علی دوباره به مکتب خانه بازگشت، اما این بار مرحوم شیخ عبدالله شریفی – که از بستگان پدر بود – معلم مکتب بود. شیخ، قرآن، خط و کتاب «معراج السعاده» نوشتة ملا احمد نراقی را تدریس می کرد. علی از کودکی، روح تشنة حقیقتش را با سئوال های فراوان از شیخ یا پدربزرگش سیراب می کرد. …

….

خرید فایل