مقایسه نوجوانان تحت تکفل بهزیستی و نوجوانان دارای حمایت و سرپرستی نهاد خانواده به لحاظ مسایل روانی

مقایسه نوجوانان تحت تکفل بهزیستی و نوجوانان دارای حمایت و سرپرستی نهاد خانواده به لحاظ مسایل روانی

اطلاعات مربوط به پایان‏نامه

عنوان تحقیق به زبان فارسی:

مقایسه نوجوانان تحت تکفل بهزیستی و نوجوانان دارای حمایت و سرپرستی نهاد خانواده به لحاظ مسایل روانی

عنوان تحقیق به زبان انگلیسی:

Comparison of adolescents under age kids have the support and supervision of the welfare of the institution of the family in terms of mental-social issues

((Compare dependent adolescents and adolescents being sponsored by the family in terms of mental-sosial damages))

تعداد واحد پایان‏نامه:

بیان مسأله اساسی تحقیق:

ویژگیهای رشد جسمی و دگرگونیهای روانی در دوران بلوغ كه با آشكار شدن رشد و شروع تغییرات جسمی در نوجوانان آغاز می شود، سبب آشفتگی ها و دلواپسی ها در آنان می شود . سن بلوغ جنسی دختران دو سال بیشتر از پسران است. در این دوره فعالیتهای غدد تعادل خود را از دست می دهند و استخوانها به آخرین بخش رشد خود نزدیك می شوند. قد بلند می شود و هم آهنگی لازم بین اندامها و عضلات نمایان می شود . قلب به اندازه كافی رشد می كند و به سبب اشتهای زیاد، میل به خورد و خوراك افزون می شود. به همین نوجوان به علت نیاز به كالری بیشتر باید هر روز به قدر كافی از مواد كلسیم دار و پروتئینی استفاده كند. دختران از لحاظ وزن و پسران از حیث قد رشد بیشتری می كند.

اگر چه رشد وزن و قد درختان و پسران بستگی به چگونگی شرایط اقلیمی ، جغرافیایی كشور و محل تولد و نشو و نمای آنان دارد. همه این موارد نكاتی است كه نوجوان را متوجه تغییرات ناگهانی در خودش می كند و باعث توجه بیشتر او به خویش می شود. این توجه به خود به هر حال تا مدت زمانی به درازا می كشد كه این حالت را در روان شناسی نارسیسیسم یا خود شیفتگی می گویند. این مرحله به هر حال نباید بیشتر از مدت معمول طول بكشد تا كه پسندیده و پذیرفتنی نیست و خود نوعی عدم تعادل روانی محسوب می شود.

دختران نوجوان در این دوره بیشتر جلوی آینه قرار می گیرند و از وجود خویش احساس شادی و رضایت می كنند و بعضی از آنان نیز ترتیبی می دهند تا دیگران را متوجه دگرگونیهای خود كنند و به هر حال از نوعی خودنمایی و مورد ستایش قرار گرفتن ارضاء می شوند. این حالت خودشیفتگی در دختران مدت زمان بیشتری دیده می شود و تا پیوند زناشویی آنان به چشم می خورد. به همین جهت نوعروسان حتی اگر دیر هم ازدواج كرده باشند از شوهر خویش انتظار توجه و ستایش دارند و اگر این نیاز آنان برآورده نشود، چه بسا كه موجب سستی رشته های پیوند خانوادگی شود و در پاره ای از موارد نیز گسیختگی زندگی مشترك را در بر خواهد داشت.

پسران نوجوان این دوره را بیشتر در خارج از خانه به سر می برند و اكثر اوقات خود را در گوجه و برزن و خیابان با دوستان باب و ناباب می گذرانند و با آنان همگام و چه بسا همدل و همراز می شوند و گاه نیز از مدرسه و درس كناره می گیرند كه این خود خطری است جدی تر و بزرگتر كه در پیش پای آینده آنان دهان باز می كند. كمترین بی توجهی و سستی مادران و پدران و مربیان می تواند این عزیزان گرانقدر را كه سرمایه های واقعی كشورند به گرداب و ژرفنای بدنامی و نیستی رهنمون شود. در این دوره افزون بر تأمین خوراك، پوشاك ، بهداشت و تفریحات سالم ، باید به رشد جسمی نوجوانان پرداخت. پیوسته به روان او كه خود مسأله ظریف و باریكتری است دقت سرشاری معمول داشت و برخی از چشم داشتها و نقطه نظرهایش را كه معمول و مقدور است برآورده كرد و در موارد غیر عملی و غیر اصولی هم با كمال بردباری و مهربانی با او گفت و شنود پرداخت تا با فهم و درك حال و هوایی نوجوان حساسی و جلب اعتماد هر چه بیشتر او مانع كشانیده شدن او به سوی هر سرابی و یا مكان ناپاكی شد.[۱]

هر یك از ما از نخستین روزهای زندگی، دارای خانواده هستیم و در آن كم كم رشد می كنیم و افزون بر زمینه های ارثی كه پس از تولد از پدر و مادر خود به همراه داریم هر گونه شناخت و چگونگی برخورد با مسائل ومشكلات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه را نخست از خانواده می آموزیم. روشن است كه خانواده ها در هر یك از كشورهای جهانی، حتی در شهرهای مختلف یك كشور، نه فقط از جهت دیدگاه های فرهنگی و اجتماعی و باورهای دینی ، بلكه از حیث اقتصادی و سیاسی نیز یكسان نیستند. در یك شهر هم رفتار تمام والدین با كودكانشان یك جور نیست و هر یك از آنها فرزندانشان را برابر با برداشتهای فكری و با روشهای ویژه خود تربیت می كنند. نیازمندیهایشان را برآورده می سازند و خواسته هایشان را تا سالهای دراز و چه بسا تا پایان عمر، الگوی رفتاری و معیار سنجشهای بد و خوب قرار می‌دهند . تمام روان شناسان و استادان تعلیم و تربیت اعتقاد راسخ دارند كه به هر حال ، طرز رفتار و نحوه تربیت و واكنشهای عاطفی خانواده و والدین و اطرافیان ، در چگونگی منش و شخصیت كودك و نوجوان در بزرگی نقش بسزا و تأثیر برجسته ای دارد.

خانه و خانواده كانونی است كه كودك را با دنیای ناشناخته بیرون آشنا می‌كند. در رفت و آمدهای خانوادگی كودك طرز گفت و شنودها و نشست و برخاستها را فرا می گیرد و بایدها و نبایدهای زندگی را كه اخلاق نامیده می‌شود می آموزد و به خاطر می سپرد، به ارزش كار و پشتكار پی می برد و با پرداختن به كارهای گروهی خانوادگی ، میل اجتماعی بودن آدمیان و سودهای حاصله از آن را در می یابد . محبت خانواده را می چشند و از لذت شیرین آن برخوردار می شود و به صحبت كردن با دیگران تشویق می شود. تلاش پدر و دلسوزیهای بدون چشم داشت مادر را درك می كند، و می آموزد كه خود با تلاش و دلسوزی بیشتر برای اطرافیان سودبخش شود. مفهوم كلمه فداكاری، گذشت و دوست داشتن را از مادر و پدر یاد می گیرد و با كششهای عاطفی و واكنشهای فردی و گروهی افراد خانواده و بزرگتران خویش خود می گیرد و جایگاه والدین و مقام خانوادگی و اجتماعی سایر بزرگترهای خود را كم و بیش می فهمد. با نگرش و تیزبینی خاص سنی خویش، خصایص پسندیده را از خصوصیات ناپسند برخی از افراد خانواده و اطرافیانش باز می شناسد و از آنان در كل رفتار و واكنشهای خود تقلید و پیروی می كند. تا آن جا كه به تدریج محیط و جامعه و به طور كلی دنیای بیرون از خانه و خانواده اش را با دیدی كه خانواده در نظرش ترسیم و تجسم و تجسم كرده است نگاه می‌می‌كند، و با تعمیم آن می اندیشد و باور می كند كه همه آن طور زندگی می‌كنند و باید همانطور زندگی كند كه خانواده اش زندگی می كنند و به او آن چنان آموخته اند.[۲]

خانواده در هر شرایط می تواند شخصیت كودك را رشد دهد و شكوفا سازد و از لحاظ تحصیل دانش و كسب هنر، به نسبت بهایی كه بزرگترهای خانواده به علم و هنر می دهند موجبات پیشرفت و ترقی وی را فراهم كنند. چه همان طور كه در پیش اشاره شد، در تمام موارد و كلیه مراحل پدرو مادر و بزرگتهای خانواده نخستین الگوی رفتاری و ملاك اولیه اعتباری كودكان و نوجوانان هستند و هر گونه ابزار تمایل والدین به مطالعه و كسب دانش و یا پرداختن به هنر و ورزش چه بسا ذوق فطری كودكان و نوجوانان را بیدار، شكوفا و بارور می كند همان طور كه هر گونه نكوهش و یا بی میلی پدران و مادران می تواند عامل كندی، توقف و یا پس رفتگی آنان را در زمینه استعدادهای سرشتی باشد. اسپیرمن[۳] عقیده دارد كه هر یك از افراد با ضریب هوش مشخصی نسبت به خانواده (اعم از هوش عمومی و تخصصی) متولد می شود كه می تواند هر یك از آنها را شكوفا و پربار سازد، یا آنها را به كندی و حتی به صفر برساند.

نوجوانانی كه در خانواده های دقیق ا لحاظ رفتاری و متعادل به سر می برند، بهتر می توانند در برابر فراز و نشیبهای زندگی قرار بگیرند وگرههای خویش را بگشایند و بحرانهای نوجوانی و بلوغ را سپری كنند، زیار تعادل روحی خانواده پایه های اصلی بهداشت روانی فرزندان را پی ریزی و كم كم استوار می كند و چنین فرزندانی به سبب داشتن بهداشت روانی مناسب به درس و یادگیری خود بیشتر توجه دارند.

كوتاه سخن اینكه هر چه خانواده ها و نوجوانشان را بهتر درك كنند و با آنان دوست باشند، آرامش و اعتماد به نفس در فرزندانشان بیشتر می شود و نوجوانان در سایه بهره وری از آرامش و اعتماد به دست آمده و با برخورداری از بهداشت روانی مناسب توانایی خواهند یافت كه به سادگی از این مرحله حساس بگذرند و به زندگی پرتلاش خود بپردازند.

پاشیدگی خانواده وفاجعه انحلال آن كه با از هم گسسته شدن پیوند زناشویی و پاشیدگی خانوادگی و مرگ و میر والدین، آثاری بسیار زیان بار و عمیق بر ذهن و روان بچه ها باقی می گذارد . روان شناسان كودك با مطالعه همه جانبه و بررسی هایی كه به عمل آورده اند به این نتیجه رسیدند كه كودكانی كه پدر و مادرشان از یكدیگر جدا شده و یا والدین خویش را از دست داده اند معمولاً به عوارض زیر دچار می شوند:

۱٫ ترس بدون دلیل ۲٫ بی خوابی ۳٫ بی اشتهایی و اختلال در تغذیه ۴٫ لكنت زبان ۵٫ پرخاشگری و تجاوز به دیگران

خرید فایل